پارت پنجاه و چهارم :

"گندم"

توی اتاقم نشسته بودم و انگار در و دیوار اتاق در حال بلعیدنم بودن. درسته که چند روزی بود از ناشناس خبری نبود اما من مطمئن بودم بالاخره سر و کله‌ش پیدا می‌شه.
چاره‌ای به ذهنم نمی‌رسید! تهِ تهش چی بود؟! حتی اگر با مهیار وارد رابطه هم می‌شدم باز چطور باید ازش می‌خواستم که در کشوش رو باز کنه یا کلید رو بهم بده؟!
کلافه دست روی سرم کشیدم و از تهِ دلم از خدا خواستم این مصیبت ر

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت پرهام در رمان گورستان پرهام
تصویر شخصیت پردیس در رمان گورستان پردیس
تصویر شخصیت پدرام در رمان گورستان پدرام
تصویر شخصیت گندم در رمان گورستان گندم
تصویر شخصیت مهیار در رمان گورستان مهیار
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • آدولفا

    0

    اعتماد به نفس داره چون خودش مجبورت کرده دستگاه رو بیاری😂 وای چرا حس می کنم با این تماسش همه چیز رو خراب می کنه؟

    ۱۶ ساعت پیش
  • Sara

    1

    صبا عسلم قول پارت هدیه داده بودی ایشالا کی منتظر باشیم؟🙈😂♥️

    ۳ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    سارا شیکرم والا اگه بدونی با چه بدبختی همینارم میذارم میگی صبا گناه داری پارت نذار😂😂 ولی چشم تو اولین فرصت میذارم براتون🫂♥️

    ۳ روز پیش
  • Sara

    1

    زحمت می کشی عزیزم🥲 هرجوری که دوسداری برامون بنویس به هر حال ما لذت می بریم از قلم قشنگت😚♥️

    ۲ روز پیش
  • زری

    1

    مشتاق  دیدار  توام  هر  دم   هوایت  می کنم مهرت به جانم ریشه زد، جانم صدایت می کنم دورم من از رویت ولی احساس قربت می کنم پیوندِ   پاکِ   عشقمان  حلقه  برایت   می کنم گر  هم نفس  با  من  شوی ، تا اوج افلاکت بَرم همسایهٔ خورشید  در  مهر  و  وفایت  می کنم 🫀🌱

    ۳ روز پیش
  • زری

    1

    چقدر سخته همه ی دردا رو تنهایی ب دوش بکشی🥺🥺🤕🤕

    ۳ روز پیش
  • Nana

    1

    گندم تنهایی از پس این همه مشکل بر نمیاد کاش با پدارم درمیون میذاشت اینطور که پیداس ناشناسم که خود پدرامه

    ۳ روز پیش
  • نورا

    1

    قرار اتفاقایی بیفتهه ولیی

    ۳ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    احتمالااا

    ۳ روز پیش
  • ♡Boshra♡

    1

    عزیزم گندم کلا گیج شده فک میکنم پدرام یه کارایی کرده امروز همه چی مشکوک بود

    ۳ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    آره خب دیگه راهی نداره!

    ۳ روز پیش
  • راز

    1

    با هم ی ستون بسازین و جلو همه مشکلات با بوکس وایسید هد مشکلی اومد جلو ی مشت بزنین تو دهنش

    ۳ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    اره اگه بتونن ایشالا🥲🥲

    ۳ روز پیش
  • لیلا

    1

    اووم ب نظرم میخواد ی اتفاقایی بیوفته🤐

    ۳ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    احتمالااا

    ۳ روز پیش
  • Sara

    0

    یجایی به این اشاره شده بود اگه اشتباه نکنم که پدرام قاتله یا همچین چیزی؟؟نکنه بلایی سر باباش آورده چون مامانشو اذیت می کرده؟🙁من نگرانم از اون طرف هم که وقتی بفهمه سعید چیکار کرده خدا می دونه چیکار کنه😭

    ۳ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    آره سارا جانم، اشاره شده ولی راجع به بقیه‌ش الان حرفی نمیزنم😉😉

    ۳ روز پیش
  • Sara

    0

    گندم عزیزم امیدوارم بشه با پدرام دوتایی مشکلات شونو حل کنن تا اینکه بدتر دردسر بشن برای همدیگه🥲💔💔

    ۳ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    ایشالا سارا جانم😢♥️

    ۳ روز پیش
کپی شد!